عبد الرزاق الكاشاني ( القاشاني )

84

مجموعه رسائل ومصنفات كاشانى

گزارشنامه‌هائى كه از تاريخ تصوّف ومعرفى ناموران آن بدست است آكنده است از سفرهاى بسيار آنان در بدايت سلوك وراهپيمايى مريدانى كه به محضر آنان مىشتافتند . نيز سفرهاى دامنه‌دار شيخ أكبر را مىتوان نمونهء برجستهء قسم دوم دانست وحوزهء تعليمي سيّار شيخ كبير در مصر وشام ومسافرت اخى شرف الدّين سعد اللّه بن حسنويه سمنانى از بغداد به سمنان براي دستگيرى از علاء الدّولهء سمنانى را مىتوان در شمار سفرهاى قسم ثالث بحساب آورد . همين جهانگردى صوفيان بوده است كه باعث شده تا بعضي از مشايخ قواعد خاص سفر را بعنوان قانوننامهء عملي براي مريدان خود تدوين كنند « 1 » . كاشاني نيز همچون ديگر مريدان وواصلان ، سفرهائى چند داشته است كه چند وچون آن را حتّى از خلال آثارش هم نمىتوان بدقّت دست‌ياب كرد واشاراتى كه أو خود - بر خلاف بعضي از ديگر مشايخ - « 2 » در نوشته‌هايش بصورت پراكنده وجاى جاى آورده است تنها اطلاعاتى مبهم از اين سفر را بدست مىدهد . دريغ كه نوشته‌هاى تاريخ‌نگاران پس از أو هم نمىتواند كمك چندانى در رفع اين ابهام بنمايد . به هر روى اخبارى كه از چند وچون اين سفرها بجاى مانده است در اين جستار تدوين مىگردد . نخستين سفر كاشاني ، سفري است كه از كاشان به سوى شيراز صورت گرفته است . اين سفر در واقع « سفر جستجو » بوده است وپايان آن نقطه‌اى كه كاشاني شيخ مطلوبش را در آن بيابد . پيش از اين اشاره كرديم كه در روزگار ايلغار مغولان ، منطقهء فارس ونواحي قونيّة ومصر وهند مهمترين « پناهگاههاى فرهنگى » « 3 » بشمار مىآمده‌اند وغالب

--> ( 1 ) . از اين جمله است « باب احكامهم في السفر » در « الرّسالة » كه قشيرى در آن به سفرهاى بسيارى از مشايخ اشاره كرده است وسه باب شانزدهم تا هيجدهم عوارف المعارف كه سهروردى در آن به تفصيل از اختلافات مشايخ در ترجيح هر يك از سفر وحضر بر يكديگر وآنچه در سفر مورد نياز صوفي است وآداب بازگشت از سفر سخن رانده است . بنگريد : الرّسالة القشيريه ص 410 ، عوارف المعارف ص 119 . ( 2 ) . همچون شيخ أكبر كه در لابلاى صفحات اثر بىنظيرش « الفتوحات المكية » اطلاعات پر قيمتي را دربارهء سفرها وزندگينامه خود بجاى گذاشته است . نيز رسالهء روح القدس كه شيخ در اين رساله أسامي بخش أعظم استادان خود را ذكر كرده است . ( 3 ) . تعبيرى است از أستاذ دكتر ذبيح اللّه صفا . بنگريد : تاريخ أدبيات در إيران ج 3 ص 80 .